نوروز

ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺷﮑﻮﻓﺎﯾﯽ ﮔﻠﻬﺎ ﺩﺭ ﺩﺷﺖ

ﺑﺎﺯ ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺮﺩﻡ

ﻭ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ :

” ﺍﯼ

ﺑﺎﺯ ﮐﻦ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﺍ

ﺑﺎﺯ ﮐﻦ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﺍ

ﺩﺭ ﺑﮕﺸﺎ

ﮐﻪ ﺑﻬﺎﺭﺍﻥ ﺁﻣﺪ

ﮐﻪ ﺷﮑﻔﺘﻪ ﮔﻞ ﺳﺮﺥ

ﺑﻪ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺁﻣﺪ

ﺑﺎﺯ ﮐﻦ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﺍ

ﮐﻪ ﭘﺮﺳﺘﻮ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﺪ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﻪ ﯼ ﻧﻮﺭ

ﮐﻪ ﻗﻨﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ

ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ ﺁﻭﺍﺯ ﺳﺮﻭﺭ


حمید مصدق

شعری از قیصر امین پور


در کتاب چار فصل زندگی

صفحه ها پشت سر هم می روند

هر یک از این صفحه ها یک لحظه اند

لحظه ها با شادی و غم می روند



آفتاب و ماه یک خط در میان

گاه پیدا گاه پنهان می شوند

شادی و غم نیز هر یک لحظه ای

بر سر این سفره مهمان می شوند



گاه اوج خنده ی ما گریه است

گاه اوج گریه ی ما خنده است

گریه دل را آبیاری می کند

خنده یعنی این که دل ها زنده است



زندگی ترکیب شادی با غم است

دوست می دارم من این پیوند را

گرچه می گویند :شادی بهتر است

دوست دارم گریه با لبخند را

اگر زنده ای...

اگر مرده ای بیا و مرا ببر...

و اگر زنده ای هنوز...

لااقل خطی، خبری، خوابی، خیالی... بی انصاف!


سید علی صالحی