کتاب انشانگاری

آنشرلی: این مطلب کمی طولانیه اما دلم نیومد که همشو ننویسم!!!!!

برای دانش آموزان و داوطلبان کنکور و متفرقه و به ویژه عموم


اولش می خواستم هوسی را که از سالها پیش مثل خوره در تنم افتاده بود با پرداختن کتابی در فن

انشا نویسی و آیین نویسندگی اغنا کنم اما بعد دیدم که بهتر است این کتاب را وقتی بنویسم که

شاهاکارم"آیین جفتک پرانی برای عموم" را که بیست سال بعد خواهم نوشت، چاپ زده باشم و نامم

در صدر نویسندگان معاصر آن زمان ثبت شده باشد و دیگر احتیاجی نداشته باشم که کتابهایم را زیر

بغل بزنم و ببرم سرکلاس و با تهدید و وعده، آب کنم تا توی سری خور ناشر نباشم.


کتابی که ذیلا برای خوانندگان عزیز می نگارم"انشانگاری و فوت و فن آن برای دانش آموزان عزیز و

داوطلبان کنکور و امتحانات متفرقه و به ویژه عموم " نام دارد. البته کتاب من از صدها کتاب انشانگاری

دیگر که همه روزه در تهران و غیرتهران مثل قارچ از زمین می رویند، جامع تر و مفیدتر است.


اینجا باید دو چیز را-گرچه واقعیت هم نباشد-فرضا قبول کنید:


1- فرض می کنیم که بنده کارمند فرهنگم-مثلا معلم- تا بتوانم تقریظی قابل ملاحظه از وزارتخانه گیر

بیاورم و به علاوه بتوانم خودم را به دانش آموزان بفروشم و منت ناشر رانکشم.

2- فرض می کنیم که بنده سابق بر این دانشجوی فعال دانشکده ی ادبیات بوده ام تا بتوانم مقدمه ای

از به اصطلاح استادی دربیاورم تاهمه مرا نویسنده ای با نفوذ و کارمندی دانشمند بدانند.بدین ترتیب

یک چیز معلوم می شود و آن اینکه استاد دانشگاه اگر به درد هیچ کاری هم نخورد دست کم به درد

مقدمه نویسی میخورد.


حالا میرسیم به کتاب بی بدیل و نظیر خودم. روی جلد پس از عنوان چنین نوشته شده است:


مولف: نویسنده و کارمند باذوق آقای...(اسم و شهرت من)

با مقدمه ی دانشمندانه و شیرینی به قلم جناب آقای "فلان" استاد کرسی "بهمان" دردانشکده

ادبیات.


درصفحه ی اول نوشته شده است: نظر وزارت فرهنگ درباره ی تالیفات مولف این کتاب آقای...(اسم

وشهرت من)

"نظر به اصرار و الحاح کشنده ای که چندی پیش در حضور مقام مبارک وزارت فرهنک به عمل آوردید،

قرار شد در هزار منهای نهصد و نود و نهمین جلسه ی شورای عالی فرهنگ مورخ قلب الاسد تابستان

ایلان ایل کتاب شما مورد تقدیر و توجه قرار گیرد".


امضا و مهر


در صفحه ی بعد مقدمه ی فاضلانه و برحق استادمرحوم دانشگاه نوشته شده است: مقدمه ای پر

مغز از یک استاد دانشمند دانشگاه.


نگارنده ی این کتاب، آقای...(اسم و شهرت من) که تا چندی پیش در دانشکده ادبیات سرگرم تحصیل و

فعلا به شغل شریف کارمند فرهنگی اشتغال دارد ازدانشجویان پرجنب و جوش و با استعداد و با ذوق و

هنرمند و دانشمندی بود:


بالای سرش ز هوشمندی                         می تافت ستاره ی بلندی

(منظور استاد، من هستم)


نگارش این انشاهای متنوع یکی از شهود عدل این مدعاست. در این انشاها وقتی در بحر نفسانیات

غوطه ور می شود و از "دروغگویی" دم میزند و زمانی به یاد "لولهنگ" آن عنصر باستان جاویدان سمبل

کشور ما ملت شش هزار ساله نغمه سرمی دهد.


امید است که روزی این مشت خرواری شود و این دانه، انباری و اندک، بسیاری و نگاشته های ایشان

(منظور استاد، بنده هستم) رساتر و پخته تر از آب در آید و ازجهات لفظی نیز از طعن خرده گیران،

مصون بماند.


نام و اسم و رسم استاد محترم



بی خبر می آید...بی خبرتر میرود

نمی دانست

که جاده ها بیدارترند از مسافر

و آنکه دل به راه می زند

ماندن را سخت فهمیده است


ادامه نوشته