استاد عشق
پدر به خاطر اینکه پولی برای تهیه ی عینک نداشتند از همان بچگی چشمشان ضعیف شده بودونمره
عینکشان 13.5 و نزدیک بین (میوپ )بود . چشمان پدر علاوه بر این ناراحتی آسیگمات هم بود یعنی
تورش داشت و متاسفانه مبتلا به دیپلوپیا یعنی دوبینی هم بودند. برای همین عینکشان پریسماتیک
بود به همین دلیل وقتی می خواستند بخوانند فقط از چند سانتی متری می توانستند چیزی را ببینند
و یا بخوانند آن هم بدون عینک...
فکر میکنم بد نباشد درباره ی زبان هایی که پدرم می دانستند کمی بگویم . ایشان بعد از آموختن
زبان های فرانسه و انگلیسی و عربی و ایتالیایی و سانسکریت و یونانی و لاتین و پهلوی و اوستا و
ترکی و روسی .حدودا 38 سال پیش در سفری که به آلمان بامن و خواهرم رفتند برایشان مشکلی
پیش آمد در یک مغازه اسباب بازی فروشی نتوانستند اسم یک اسباب بازی را به یک خانم فروشنده
ی آلمانی زبان بگویند و برای ما آنرا بخرند . در همان موقع تصمیم گرفتند آلمانی یاد بگیرند و به مدت
38 سال هر شب آلمانی می خواندند و بعد می خوابیدند تا بلاخره یک آلمانی دان دائمی شدند.
ایشان محال بود در هربرنامه ای که با خودشان قرار آن را میگذاشتند کوچک ترین تغییری دهند . یک
شب علت را از پدر پرسیدم گفتند : چون آموختن آلمانی را درسن بالا شروع کرده ام اگر هر شب
تمرین نکنم از یادم می رود....
پدرم گفتند ریه ام وقتی چرکی شد دیگر مثل اولش سالم نشد آن موقع حدود 5 یا 6 ماه مریض
وبستری شدم . اوایل در بیمارستان تحت مراقبت بودم و بعد هم مجبور بودم در خانه استراحت کنم ..
شاید برایتان جالب باشد که اگر بگویم در آن زمان من تقریبا همه ی رمانها را خوانده بودم حتی رمان
های پلیسی را. نکته جالب دیگر آن که چون مجبور بودم دائم در رختخواب بخوابم و حس میکردم بی
مطالعه وقتم تلف میشود همان موقع به این فکر افتادم که از رشته ی جدیدی به نام مهندسی برق که
شاخه جدیدی بود و به تازگی در دانشگاه های فرانسه راه افتاده بود و رشد کرده بود آگاه شوم. می
دانستم که کارخانه های برق و راه آهن برقی فرانسه به شدت نیاز به مهندس برق دارند. در مدتی که
بستری بودم برادرم کتاب های مهندسی برق را از دانشگاه پلی تکنیک فرانسه یعنی اکول سوپر
یوردوالکتریسیته پاریس برایم می آورد ....
بخش هایی از کتاب استاد عشق (نگاهی به زندگی و تلاش های پروفسور سید محمود حسابی
پدر علم فیزیک و مهندسی نوین ایران)
نوشته ی ایرج حسابی
من با تو خواهم آمد ای آب